آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله)
جستجو
صفحه اصلی آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله)کتب و تألیفات آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله)کتاب‌های فارسی آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله) جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام ـ جلد چهارم

اندازه فونت فهرست پرینت صفحه
دیگر عناوین فصل:
آیه مودت
3ـ استثناء در آيه منقطع است نه متصل
اشكال ديگرى كه در اين جا مطرح شده آن است كه استثناء در آيه، استثناء منقطع است; از اين رو «مودّت في القربى» اجر رسالت نيست و از اين آيه لزوم و وجوب مودّت قربى استفاده نمى شود.
جواب اين اشكال بسيار روشن است كه چه استثناء متصل باشد و چه منقطع، چه مودّت اهل بيت را اجر رسالت بدانيم و چه دستور و توصيه پيامبر، در هر صورت آيه بر لزوم و وجوب مودّت اهل بيت عليهم السلام دلالت دارد.
چنان كه در آيه شريفه مودّت ظاهر است، طلب هرگونه اجرى براى رسالت به استثناى مودّت درباره «قربى» نفى شده است، اما در اين كه استثنا در آيه استثناى متصل است و يا استثناى منقطع، در ميان عالمان و قرآن پژوهان اختلاف وجود دارد. برخى بر متصل بودن استثناء تأكيد و اصرار دارند و برخى ديگر استثنا را در اين آيه منقطع مى دانند; اما در هر دو صورت در دلالت آيه بر لزوم مودّت اهل بيت عليهم السلام ترديدى نيست.
مرحوم شيخ مفيد با اين نگاه كه پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم براى تبليغ رسالتش اجرى نمى طلبد مگر مودّت به اهل بيت، استثناء در آيه را استثناى منقطع مى شمارد و مى نويسد:
لا يصحّ القول بأنّ الله تعالى جعل أجر نبيّه مودّة أهل بيته عليهم السلام. ولا أنّه جعل ذلك من أجره عليه السلام، لأنّ أجر النبي في التقرّب إلى الله تعالى هو الثواب الدائم، وهو مستحقّ على الله تعالى في عدله و جوده و كرمه، وليس المستحقّ على الأعمال يتعلّق بالعباد، لأنّ العمل يجب أن يكون لله تعالى خالصاً، وما كان لله فالأجر فيه على الله تعالى دون غيره.
هذا، مع أنّ الله تعالى يقول: (وَيا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً إِنْ أَجرِيَ إِلاّ عَلَى اللهِ)وفي موضع آخر: (يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلاّ عَلَى الَّذي فَطَرَني). فلو كان الأجر على ما ظنه أبوجعفر في معنى الآية لتناقض القرآن، وذلك أنّه كان تقدير الآية: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا)، بل أسألكم عليه أجراً، ويكون أيضاً: إن أجري إلاّ على الله، بل أجري على الله وعلى غيره. وهذا محال لايصح حمل القرآن عليه.
فإنْ قال قائل: فما معنى قوله: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى)؟ أو ليس هذا يفيد أنّه قد سألهم مودّة القربى لأجره على الأداء؟
قيل له: ليس الأمر على ما ظننت لِما قدّمناه من حجّة العقل والقرآن، والإستثناء في هذا المكان ليس هو من الجملة، لكنّه استثناء منقطع. ومعناه: قل لا أسألكم عليه أجراً لكن ألزمكم المودّة في القربى وأسألكموها، فيكون قوله: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا) كلاماً تامّاً قد استوفى معناه، ويكون قوله: (إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى)كلاماً مبتدأً.
فائدته: لكن المودّة في القربى سألتكموها، وهذا كقوله: (فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاّ إِبْليسَ) والمعنى فيه: لكن إبليس، وليس باستثناء من جملة. وكقوله: (فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لي إِلاّ رَبَّ الْعالَمينَ) معناه: لكن ربّ العالمين ليس بعدوٍّ لي. قال الشّاعر:
وبلدة ليس بها أنيسٌ *** إلاّ اليعافيرُ وإلاّ العيسُ1
قائل شدن به اين سخن كه خداى تعالى اجر پيامبرش را مودّت اهل بيتش عليهم السلام قرار داده است، صحيح نيست. هم چنين صحيح نيست كه پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم آن را اجر خويش قرار دهد، چرا كه اجر پيامبر در تقرب به خداى تعالى ثواب دائم است و اجر او برعهده خدايى است كه از عدل و جود و كرمش ]عطا مى كند[ نه بر عهده بندگان خدا. زيرا واجب است كه عمل به طور خالص براى خداى تعالى باشد و آن چه براى خدا باشد، اجر آن نيز بر خداى تعالى خواهد بود، نه ديگران.
افزون بر آن كه خداى تعالى مى فرمايد: (يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً إِنْ أَجرِيَ إِلاّ عَلَى اللهِ)و در جايى ديگر مى فرمايد: (يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلاّ عَلَى الَّذي فَطَرَني).
پس اگر بنا باشد كه أجر به معنايى كه ابوجعفر (شيخ صدوق) گمان كرده است باشد، تناقض در قرآن پيش مى آيد، چرا كه معناى آيه ذوالقربى مى شود: من از شما أجر مى خواهم، در حالى كه آيات ديگر مى گويد: اجرى براى من نيست مگر بر عهده خدا; از اين رو أجر من هم بر عهده خدا است هم بر عهده مردم و اين محال است و صحيح نيست كه قرآن بر اين معنا حمل شود.
اگر كسى بگويد پس معناى آيه شريفه چيست كه خدا مى فرمايد: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى)؟ آيا از اين ]آيه[ استفاده نمى شود كه پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم مودّت اهل بيت عليهم السلام را به صورت واجب و در ازاى اجر رسالتش از آنان طلبيده است؟
]در پاسخ[ به او گفته مى شود: مطلب آن گونه كه تو گمان مى كنى نيست! چرا كه براساس براهين عقلى و قرآنى كه پيشتر بيان كرديم، استثناء در اين جا متصل نيست، بلكه استثناء منقطع است و معنايش اين گونه است كه: بگو از شما براى آن اجرى نمى خواهم، ليكن شما را ملزم مى كنم به مودّت در قربى و آن را از شما مى خواهم. پس عبارت (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ ]عَلَيْهِ[ أَجْرًا) عبارت تامّ و كامل بوده و معناى آن مستوفى است و عبارت (إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) كلامى ابتدائى و مستقل است و مفيد اين معناست كه: مودّت در قربى را از شما مى خواهم، كه اين برداشت نظير سخن خداى تعالى است ]كه مى فرمايد[: (فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاّ إِبْليسَ); پس همه ملائكه سجده كردند مگر ابليس. معناى ]الاّ ابليس [در اين آيه «لكنّ ابليس» است و استثناء از جمله نيست و يا مانند اين سخن خدا: (فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لي إِلاّ رَبَّ الْعالَمينَ); ايشان دشمن من هستند مگر پروردگار عالميان كه معنايش اين است كه ليكن پروردگار عالميان دشمن من نيست. شاعر مى گويد: و سرزمينى كه در آن همدمى نيست مگر گوساله وحشى و شتران سفيد مايل به سرخ.
چنان كه پيشتر گذشت، براساس آيات مربوط به اجر رسالت و نيز به حكم روشن عقل، مردم هرگز نمى توانند پاداش و اجر رسالت پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم را بدهند و اجرى كه در آيه مودّت خواسته شده است، چيزى نيست كه نفعى براى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم داشته باشد; بلكه آن حضرت كه رحمت واسعه الاهى است، اجر رسالتش را اتّخاذ راهى به سوى پروردگار قرار داده است كه اين مهمّ جز با مودّت اهل بيت عليهم السلام صورت نمى پذيرد. پس آن چه كه خداوند به عنوان اجر رسالت پيامبر از مردم مى خواهد، در حقيقت چيزى است كه بندگان را در مسير هدايت هاى او قرار مى دهد و راهى به سوى پروردگارشان باز مى كند و اين طلب اجر نيز در حقيقت رحمتى بر بندگان است. مسلّماً چنين اجرى مى تواند ما به ازاء رسالت باشد. آرى، اگر مال يا ما به ازاء ديگرى از مردم درخواست مى شد، هرگز صحيح نبود كه آن را اجر رسالت بدانيم; امّا چون رسالت پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم خواندن مردم به سوى خداست، مى توان در پيش گرفتن راهى به سوى خدا را ما به ازاء و اجر آن دانست.
خداى تعالى در آيه شريفه مودّت خطاب به پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم مى فرمايد: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ). از واژه «قُلْ» استفاده مى شود كه اين آيه در پاسخ عده اى است كه قصد داشته اند در ازاى تلاش هاى پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم براى هدايت آن ها، از آن حضرت تقدير كنند. در برخى از رواياتِ ذيل آيه نيز به همين موضوع اشاره شده است. در ضمنِ بررسى نصوص احاديث مربوط به نزول آيه مودّت نيز حديثى نقل شد كه بيان گر شأن نزول آيه بود. در اين حديث آمده است:
قالت الأنصار فيما بينهم: لو جمعنا لرسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم مالا، فبسط يده لا يحول بينه وبينه أحد، فأتوا رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم فقالوا: يا رسول الله، إنّا أردنا أن نجمع لك من أموالنا. فأنزل الله عزّوجلّ: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى);2
انصار در بين خود گفتند: اگر براى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم مالى جمع كنيم و دست ايشان را از جهت مالى باز كنيم، ميان او و كسى جدايى نمى افتد. پس به خدمت رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم رفتند و عرض كردند: اى رسول خدا، ما قصد كرده ايم كه از اموال خويش مقدارى براى شما جمع كنيم. پس خداى عزوجل اين آيه را نازل كرد: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ...).
از اين حديث استفاده مى شود كه آيه در پاسخ كسانى نازل شده است كه در صدد جبران زحمات پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم بودند تا در ازاى تلاش هاى پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم مالى به ايشان هديه كنند; اما خداوند در اين آيه تذكّر مى دهد كه بايستى ميان عمل، ما به ازاء و اجر آن تناسب باشد.
روشن است كه مال دنيا هرگز نمى تواند مابه ازاء و اجر رسالت تلقّى شود; از همين رو خداوند تنها مودّت اهل بيت عليهم السلام را اجر رسالت مى داند، چرا كه تنها راه هدايت يافتن و قرار گرفتن در مسير خداوند، مودّت ايشان است.
بنابراين هيچ اشكالى ندارد كه مودّت اهل بيت عليهم السلام را اجر رسالت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم بدانيم و استثناء در آيه، استثناء متّصل باشد، چنان كه برخى عالمان بزرگ شيعه به آن قائلند.3
مرحوم شيخ طوسى مى فرمايد:
وقيل: في هذا الإستثناء قولان: أحدهما: إنّه استثناء منقطع; لأنّ المودّة في القربى ليس من الأجر، ويكون التقدير: «لكن أذكّركم المودّة في قرابتي». الثاني: إنّه استثناء حقيقةً، ويكون: «أجرى المودّة في القربى كأنّه أجر، وإنْ لم يكن أجر»;4
درباره اين استثناء دو قول وجود دارد، نخست اين كه استثناء منقطع است; زيرا مودّت در قربى اجر محسوب نمى شود و به اين تقدير معنا چنين مى شود: «ليكن مودّت در نزديكانم را به شما يادآور مى شوم». دوم اين كه استثناء حقيقى است و معنا چنين مى شود: «اجر من مودّت در قربى است، گويا مودّت در قربى اجر است، اگر چه اجر حساب نشود».
مرحوم طبرسى نيز مى نويسد:
فقد قيل في (إِلاَّ الْمَوَدَّةَ) قولان، أحدهما: إنّه استثناء منقطع; لأنّ هذا ممّا يجب بالإسلام، فلا يكون أجراً للنبوّة. والآخر: إنّه استثناء متّصل، والمعنى: لا أسألكم عليه أجراً إلاّ هذا، فقد رضيت به أجراً، كما أنّك تسأل غيرك حاجةً، فيعرض المسؤول عليك برّاً، فتقول له: إجعل برّي قضاء حاجتي. وعلى هذا يجوز أن يكون المعنى: لا أسألكم عليه أجراً إلاّ هذا، ونفعه أيضاً عائد عليكم، فكأنّي لم أسألكم أجراً، كما مرّ بيانه في قوله: (قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْر فَهُوَ لَكُمْ);5
درباره «الاّ المودة» دو قول گفته شده است. نخست اين كه استثناء منقطع است، چرا كه مودّت به ذوى القرباى پيامبر از امورى است كه با پذيرش اسلام واجب مى شود; پس اجرى براى نبوت نخواهد بود. ديگر اين كه آن استثناء متصل است كه معناى آيه اين گونه مى شود كه: «براى رسالت اجرى از شما نمى خواهم، جز اين را ]يعنى مودّت اهل بيت عليهم السلام را[» و آن را به عنوان اجر پذيرفتم، چنان كه تو از ديگرى حاجتى مى خواهى و آن شخص مى خواهد به شما نيكى كند. به او مى گوئى: تو اگر مى خواهى به من نيكى كنى، نيازم را برطرف كن. بر همين اساس جايز است كه معنا چنين باشد: «از شما جز اين اجرى نمى خواهم و نفع آن نيز به خودتان مى رسد»، پس گويا از شما اجرى نخواسته ام، چنان كه توضيح آن در ذيل آيه (قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْر فَهُوَ لَكُمْ)گذشت.
پس اگر قائل شويم به اين كه استثناء در آيه استثناء متصل است هيچ اشكالى ندارد، بلكه نظر صحيح همين است، زيرا اصل در إلاّى استثنائيه اتّصال است و تا آن جا كه امكان دارد همواره بر استثناى متّصل حمل مى شود، به همين جهت است كه برخى از عالمان، استثناى منقطع را مجاز و خلاف اصل شمرده اند. مرحوم قاضى نورالله شوشترى در اين باره مى فرمايد:
تقرّر عند المحقّقين من أهل العربية والأُصول، أنّ الإستثناء المنقطع مجاز، واقع على خلاف الأصل، وأنّه لا يحمل على المنقطع إلاّ لتعذّر المتّصل، بل ربّما عدلوا عن ظاهر اللفظ الذي هو المتبادر إلى الذهن مخالفين له، لفرض الحمل على المتّصل الذي هو الظاهر من الإستثناء، كما صرّح به الشارح العضدي حيث قال: واعلم أنّ الحقّ أنّ المتّصل أظهر، فلا يكون مشتركاً ولا للمشترك، بل حقيقة فيه ومجاز في المنقطع، ولذلك لم يحمله علماء الأمصار على المنفصل إلاّ عند تعذّر المتّصل، حتّى عدلوا للحمل على المتّصل عن الظاهر وخالفوه، ومن ثمّ قالوا في قوله: له عندي مائة درهم إلاّ ثوباً، وله عليّ إبلٌ إلاّ شاة، معناه: إلاّ قيمة ثوب أو قيمة شاة، فيرتكبون الإضمار وهو خلاف الظاهر ليصير متّصلا، ولو كان في المنقطع ظاهراً لم يرتكبوا مخالفة ظاهر حذراً عنه. إنتهى;6
نزد محققاناعم از عربى دانان و اصوليانثابت است كه استثناء منقطع مجاز و برخلاف اصل است و استثناء هرگز بر منقطع حمل نمى شود، مگر جايى كه استعمال استثناء متصل محال باشد. بلكه گاهى مخالفان ظهور لفظ، گاه در برخى موارد از ظاهر لفظ كه متبادر به ذهن است عدول مى كنند تا استثناء را به استثناى متصل حمل كنند; زيرا استثناء در آن ظهور دارد چنان كه شارح عضدى بدان تصريح كرده و مى گويد: بدان حق آن است كه استثناى متصل ظاهرتر است (از استثناى منقطع)، پس نه استثنا مشترك ]ميان استثناى متصل و منقطع[ است و نه براى اشتراك وضع شده است، بلكه حقيقت در متصل است و مجاز در منقطع و اين بدان سبب است كه عالمان بزرگ آن را بر استثناى منفصل حمل نمى كنند مگر در جايى كه نشود بر استثناى متصل حمل كرد. آنان حتى از ظهور دست برمى دارند و با آن مخالفت مى كنند تا بتوانند استثنا را بر متصل حمل كنند و از اين جاست كه درباره اين سخن كه: «نزد من براى او صد درهم است مگر پيراهنى، و براى او برعهده من شترى است جز گوسفندى» گفته اند كه معنايش چنين است: جز قيمت پيراهن يا قيمت گوسفند. پس آنان لفظى را در تقدير مى گيرند كه خلاف ظاهر است، چرا كه استثناء را متصل اعلام مى كنند و اگر استثناء در منقطع ظهور داشت، براى دورى از آن مرتكب مخالفت با ظاهر نمى شوند.

1. تصحيح الإعتقاد: 140142.
2. المعجم الأوسط: 6 / 49; المعجم الكبير: 12 / 26; مجمع الزوائد: 7 / 103; تخريج الأحاديث والآثار: 3 / 239; شواهد التنزيل: 2 / 197 / ح 829 .
3. چنان كه خواهد آمد، برخى از عالمان بزرگ سنى هم چون زمخشرى (الكشّاف عن حقائق التنزيل: 3/466) و نسفى (تفسير النسفى: 4 / 101) استثناء را، استثناى متصل نيز دانسته اند.
4. التبيان: 9 / 158.
5. تفسير مجمع البيان: 9 / 49.
6. احقال الحقّ وإزهاق الباطل: 3 / 2122.

Flag Counter
visitors by country counter
flag counter
دهکده وب - قرية الويب - w3village.com