احادیث موضوع در کتاب ترمذی

احاديث موضوع در كتاب ترمذى
صرف نظر از قول ابن تيميه و ديگران در مورد كتاب ترمذى، چند نمونه از احاديث موضوع موجود در كتاب ترمذى را نقل مى كنيم.
وى در باب فضائل أبوبكر چنين نقل كرده است:
لا ينبغي لقوم فيهم أبو بكر أن يَؤّمهم غيره;1
شايسته نيست كه ]فردى به نام[ أبوبكر در ميان قومى باشد ]و با اين حال[ به غير او اقتدا كنند.
شايد در بدو امر چنين به نظر برسد كه مراد از ابوبكر در اين حديث، ابوبكر بن ابى قحافه است; امّا با مراجعه به خود ترمذى و اقوال شارحين روشن مى شود كه مراد، مطلق نام ابوبكر است،2 يعنى چنان چه مردم بخواهند در هر زمان و مكانى نماز جماعت به پا كنند، اگر آن جا فردى با نام ابوبكر حاضر باشد، بايد آن شخص مقدم شود و ديگران به او اقتدا كنند!
جاعلان اين حديث غلو را در فضيلت سازى براى ابوبكر تا حدى پيش برده اند كه امامت يك جاهل و يا فاسق را به صِرف اين كه نامش ابوبكر است، بر عالم بِرّ جايز و بلكه واجب شمرده اند.
بر اساس اين حديث، ابوبكر چنان مقام و منقبتى دارد كه تسميه به نام وى براى هر كس فضيلت به شمار مى آيد، تا آن جا كه ملاك ارجحيت براى امامت جماعت شده است! اين حديث چنان رسواست كه خود ترمذى پس از نقل آن مى نويسد:
هذا حديث غريب.
حافظ ابن جوزى هم اين حديث را در كتاب الموضوعات آورده است.3
اين همان كتابى است كه ترمذى وجود آن را در هر خانه اى به منزله حضور پيغمبر ناطق مى داند! و ابن اثير از صحت و حُسن و كثرت فايده آن سخن مى گويد!
البته روايات عجيب ترى هم در كتاب ترمذى وجود دارد. اگر حديث فوق تسميه به نام ابوبكر را موجب استحقاق براى امامت در نماز معرفى مى كند، در حديث ديگرى عمر و ابوجهل را عزت بخش اسلام معرفى مى كند. ترمذى در مناقب عمر به نقل از رسول خدا صلى الله عليه وآله مى نويسد:4
اللّهمّ أعزّ الإسلام بأحبّ هذين الرجلين إليك، بأبي جهل أو بعمر بن الخطّاب;5
خدايا، به واسطه محبوب ترين فرد نزد خود از ميان اين دو نفر، يا به واسطه ابوجهل و يا به واسطه عمر بن الخطاب به اسلام عزت بخش.
اين حديث چنان عجيب و دور از واقع است كه عايشه مى گويد:
إنّما قال: أللهمّ أعز عمر بالإسلام، لأن الإسلام يَعز ولا يُعز;6
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: خدايا، به واسطه اسلام به عمر عزّت بده، چرا كه اسلام عزت مى بخشد و ]به خاطر اسلامِ اشخاص[ اسلام عزيز نمى شود.
حلبى در سيره حلبيه پس از نقل قول عائشه چنين مى نويسد:
ولعلّ قول عائشة ما ذكر، نشأ عن اجتهاد منها، بدليل تعليلها واستبعادها أن يعز الاسلام بعمر. فليتأمل;7
شايد آن چه كه از عائشه نقل شد، ناشى از اجتهاد وى باشد; به خاطر دليلى كه آورده است و آن بعيد دانستن عزت يافتن اسلام به واسطه عمر است. پس در اين كلام تأمل كن.
و امّا فضيلت عثمان!
در سنن ترمذى آمده است:
اُتي رسول الله صلّى الله عليه وآله بجنازة رجل ليصلّي عليه فلم يصل عليه، فقيل: يا رسول الله، ما رأيناك تركت الصلاة على أحد قبل هذا؟ قال: إنه كان يبغض عثمان فأبغضه الله.8
بر اساس اين حديث، فردى در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله از دنيا رفت. جنازه او را نزد حضرت جهت نماز آوردند و ايشان بر او نماز نخواندند. گفته شد: يا رسول الله، نديديم بر كسى نماز نخوانيد. فرمودند: اين شخص دشمن عثمان بود، پس خدا دشمن او است!
بنابراين، اگر كسى با بغض عثمان بن عفان بميرد، نبايد بر جنازه او نماز گزارد و اين مساوى است با كفر!
حافظ ابن جوزى با ذكر اين حديث در كتاب الموضوعات، به صراحت بر دروغ و ساختگى بودن آن تأكيد مى كند.9
پس از نقل احاديثى كه در فضيلت سازى براى ابوبكر، عمر، عثمان، ابوسفيان، معاويه و ديگران جعل شده است، وقتى نوبت به اميرالمؤمنين عليه السلام مى رسد، روايت مجعول ديگرى نقل مى كند كه در آن به اميرالمؤمنين عليه السلام ـ العياذ بالله ـ نسبت شرب خمر داده است. در اين حديث جعلى آمده:
گروهى از صحابه، در خانه يكى از اصحاب جمع شده بودند و شراب مى خوردند و على بن ابى طالب نيز در ميان آنان بود. چون وقت نماز فرا رسيد، همه در حال مستى به على بن ابى طالب اقتدا كردند! او پس از حمد، سوره كافرون را قرائت كرد و پس از آيه (لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ)10 گفت: «ونحن نعبد ما تعبدون!». پس از اين واقعه آيه زير نازل شد كه:11
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى);12
اى اهل ايمان! در حالى كه مست هستيد به نماز نزديك نشويد.
روشن است كه اين حديث از سوى دشمنان اهل بيت عليهم السلام و نواصب جعل شده است.
سيد قطب نيز در تفسير خود اين حديث را آورده است!13
البته بر اساس تحقيقات انجام شده، معلوم شده است كه اصل داستان صحيح است، اما:
اولا: اين جلسه در منزل سعد بن ابى وقّاص تشكيل شده است;
ثانياً: اميرالمؤمنين عليه السلام در اين جلسه حضور نداشته است;
ثالثاً: آن گونه كه حاكم نيشابورى به آن اشاره كرده است، كسى كه آيه را اين چنين خوانده، عبدالرحمان بن عوف بوده است.14
با اين حال، سعد بن ابى وقّاص و عبدالرحمان بن عوف از جمله ده نفرى هستند كه بر اساس روايت ساختگى اهل سنّت، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به آن ها بشارت بهشت داده است! اين ده نفر كه معروف شدند به «عشره مبشّره» عبارتند از: على عليه السلام، زبير، طلحه، ابوبكر، عمر، عثمان، عبدالرحمان بن عوف، سعد بن ابى وقّاص، سعيد بن زيد و ابوعبيده جرّاح.15
از اين جا روشن مى شود كه اهل سنّت با جعل حديث فوق و جسارت به ساحت مقدس اميرالمؤمنين عليه السلام، در صدد توجيه شرابخوارگى برخى از بزرگان صحابه هستند. در حديث مذكور چنين القا شده كه داستان شرب خمر مزبور پيش از نزول آيه تحريم خمر بوده، از اين رو شرابخوارگى بزرگان صحابه، قدحى براى آنان نيست و خللى در ايمان آن ها وارد نمى سازد.
اهل سنّت در اين راستا حتى از نسبت شرب خمر به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز ابا نكرده اند! در مسند احمد آمده است:
عن ابن عمر أنّ النبي صلّى الله عليه وآله يعني أتى بفضيخ في مسجد الفضيخ، فشربه، فلذلك سمي;16
در مسجد فضيخ، براى پيامبر فضيخ (شرابى از خرما) آوردند و ايشان نوشيد; به همين خاطر آن مسجد فضيخ ناميده شد!
آنان در روايات خود آورده اند: آن حضرت دوستى داشت كه به هنگام فتح مكه ايشان را ملاقات و به حضرتش شراب هديه كرد. رسول خدا صلى الله عليه وآله به وى فرمود:
يا أبا فلان، أما علمت أن الله حرّمها;17
اى فلانى، نمى دانى كه خداوند شراب را حرام كرده است؟
اين حديث مجعول كه توهينى آشكار به مقام الاهى رسول خدا صلى الله عليه وآله است، صرفاً به منظور مشروعيت بخشيدن به عمل برخى از صحابه و انحراف افكار عمومى ساخته شده است; چرا كه بزرگان صحابه، خود معترف به شراب خوارگى خويش بوده اند.18
هم چنين شرب خمر اين افراد پس از تحريم نيز از مسلّمات تاريخ است.
اين در حالى است كه شرب خمر در همه اديان الاهى و شرايع آسمانى حرام بوده، حتى در عصر جاهليت نيز افراد شريف و محترم اين عمل را ناپسند مى شمردند و مرتكب آن نمى شدند،19 از اين روى هيچ مسلمانى نمى پذيرد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله شارب خمر بوده باشد!20
علاوه بر اين كه برخى از احاديث نقل شده در كتاب ترمذى مجعول و حاكى از نسبت دروغ به پيامبر خداست، حافظ ابن جوزى و برخى ديگر از بزرگان اهل سنّت، به صراحت تعدادى از احاديث اين كتاب را جعلى معرفى كرده اند.21
اما در كتاب ترمذى، احاديث ديگرى آمده است كه در زمره فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام بوده و بر امامت آن حضرت دلالت دارند. چنان كه پيشتر اشاره شد، وجود اين دسته از احاديث در كتاب ترمذى موجب شده تا ابن تيميه بر آن بتازد و اين كتاب اعتبار خود را نزد وهابيان و طرفداران ابن تيميه از دست بدهد.
متأسفانه در احاديث مربوط به فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام در كتاب ترمذى نيز تحريف واقع شده است. حديث «انا مدينة العلم وعلي بابها» كه در كتاب جامع الأصول به نقل از سنن ترمذى آمده است،22 در كتاب كنونى ترمذى موجود نيست، وليكن ما طبق قانون مناظره به آن احتجاج مى نماييم.
بدين ترتيب روشن شد كه كتاب ترمذى مورد اعتماد نيست.23


1 . سنن الترمذي: 5 / 614، حديث 3673.
2 . شاهد بر اين مطلب كلام حافظ جلال الدين سيوطى است كه مى گويد: «إنّ المؤلّف ترجم على هذا الحديث باب إمامة من اسمه أبو بكر، ففهم أنّ المراد من الحديث كلّ من يكون إسمه أبا بكر»; اللئالى المصنوعة: 1 / 274.
3 . الموضوعات (ابن جوزى): 1 / 318 و 2 / 100. هم چنين ر.ك: تاريخ الإسلام: 3 / 110
4 . لازم به ذكر است در سند اين حديث خارجة بن عبدالله است كه احمد بن حنبل درباره او مى گويد: «ضعيف الحديث»; ر.ك: تهذيب الكمال: 8 / 15، شماره 1591.
5 . سنن الترمذي: 5 / 279، حديث 3764.
6 . السيرة الحلبيّة: 2 / 14.
7 . همان.
8 . سنن الترمذي: 5 / 294، حديث 3793. هم چنين ر.ك: تاريخ مدينة دمشق: 39 / 130 ـ 131; البداية والنهاية: 7 / 237.
9 . ابن جوزى اين حديث را به دو طريق ذكر كرده، مى نويسد: «الطريقان على محمّد بن زياد، قال احمد بن حنبل: «هو كذّاب خبيث يضع الحديث». وقال يحيى: «كذّاب خبيث». وقال السعدي والدارقطني: «كذّاب». وقال البخاري والنسائي والفلاس وأبو حاتم الرازي: «متروك الحديث»; الموضوعات (ابن جوزى): 1 / 332 ـ 333. شيخ ناصر الدين البانى نيز در كتاب «ضعيف سنن الترمذي»، صفحه 497 مى نويسد: «اين حديث موضوع است».
10 . سوره كافرون: آيه 2.
11 . سنن الترمذي: 4 / 305، حديث 5016.
12 . سوره نساء: آيه 43.
13 . في ظلال القرآن: 2 / 377.
14 . المستدرك على الصحيحين: 4 / 142.
15 . ر.ك: جامع الأصول: 9 / 410 ـ 411، شماره 6360.
16 . مسند احمد بن حنبل: 2 / 106. هم چنين ر.ك: المصنف (ابن أبي شيبة): 5 / 507; مسند ابي يعلى: 10 / 101; الكامل في ضعفاء الرجال: 2 / 313.
17 . ر.ك: مسند احمد بن حنبل: 1 / 230، حديث 2041.
18 . براى اطلاع بيشتر ر.ك: فتح الباري: 7 / 201 و 10 / 33; تفسير ابن أبي حاتم: 2 / 389; الإصابة: 7 / 39، شماره 9637.
19 . ر.ك: إستخراج المرام: 2 / 501.
20 . در منابع اهل سنّت علاوه بر شرب خمر، نسبت هاى ديگرى به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله داده شده است. به عنوان مثال در صحيح البخاري حديثى آمده كه بر اساس آن، پيامبر خدا گوشت حيوانات قربانى شده در پاى بت ها را مى خورده است! ر.ك: صحيح البخاري: 4 / 232 ـ 233 و 6 / 225.
21 . الموضوعات (ابن جوزى): 1 / 332 ـ 333.
22 . جامع الأصول: 8 / 657، حديث 6501; الصّواعق المحرقة: 2 / 357.
23 . محمّد ناصر ألبانى، احاديث ضعيف اين كتاب را بر طبق مبانى خود، در مجموعه اى به نام ضعيف سنن الترمذي جمع آورى و منتشر كرده است.

جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام ـ جلد یکم تألیف: (آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله))

پرینت گرفته شده از: http://al-milani.com/farsi/library/lib-pg.php?booid=38&mid=188&pgid=1931