درنگى در ديدگاه حاكم نيشابورى

درنگى در ديدگاه حاكم نيشابورى
اينك مناسب است اندكى در ديدگاه هاى حاكم نيشابورى اين حديث شناس اهل سنّت درنگ كنيم؛ چرا كه او خود را به سختى انداخته و براى صحيح دانستن اين حديث پافشارى كرده است و سلامت تمام و كمال اين حديث را مورد تأكيد قرار داده است. وى با اين سخن كه ـ «بخارى و مسلم پنداشته اند كه غير از ثور بن يزيد هيچ راوى ديگرى از قول خالد بن معدان به نقل آن نپرداخته است» ـ در واقع مى گويد: اگر اين پندار نبود، بخارى و مسلم به طور قطع، اين روايت را نقل مى كردند(!!) اما واقعيت آن است كه حاكم در اين مورد خود دچار توهم شده است.
حاكم در ادامه چنين مى گويد: «من براى صحّت اين حديث، كنكاش فراوان كردم» تا اين كه مى گويد «... صحّت اين حديث را از والدينم، فرزندم و همه مردم، دوست تر مى داشتم».1
ما از چند محور ديدگاه حاكم را نقد مى نماييم:
نخست آن كه ما برخى ايرادهاى اين حديث را كه شامل سندها و طُرُق آن مى شد به اطلاع شما (حاكم) رسانديم. با اين وصف چگونه ممكن است كه اين ايرادها از چشم بخارى، مسلم و پيروان اين دو ـ همانند نسائى ـ به دور مانده باشد؟ چگونه مى توان اِعراض آن ها از ذكر اين حديث را ناشى از پندار مورد ادعاى شما (حاكم) دانست به ويژه آن كه ـ طبق گفته هاى خودِ شما ـ روايات محمّد بن ابراهيم كه از ديگر راويان احاديث خالد است، در صحيح مسلم و بخارى ذكر شده است؟!
دوم آن كه شما گفته ايد بخارى به «عبدالرحمان بن عمرو سلمى» استدلال كرده است، امّا ما تاكنون در اين مورد مطمئن نشده ايم... زيرا نام اين شخص در كتاب الجمع بين رجال الصحيحين نگارش ابن قيسرانى مقدسى ذكر نشده است.
سوم آن كه شما گفته ايد: «اين حديث را در آغاز كتاب الاعتصام بالسنة، روايت كرده است».
از ظاهر عبارت شما برمى آيد كه منظورتان، بخارى و حديث عرباض بن ساريه است، امّا ما چنين حديثى را در كتاب ايشان نيافتيم.
چهارم آن كه شما گفته ايد: «سه نفر از عبدالرحمان بن عمرو در روايت وى از قول عرباض بن ساريه، پيروى كرده اند». اما بايد گفت: خود شما سومين نفر از اينان را ترك كرده ايد؛ چرا كه نقل روايت از طريق وى را خارج از شرط و مبناى كتاب خود، دانسته ايد.
نفر دوم نيز عرباض بن ساريه را ملاقات نكرده است، پس چگونه مى تواند از قول او نقل روايت كند؟!
در مورد نفر اول هم بايد گفت كه تنها ابوداوود به نقل روايات او پرداخته است و ابن قطّان مى گويد: او فرد شناخته شده اى نيست.
آن چه گذشت نتيجه تلاش حاكم نيشابورى در تصحيح اين حديث بود و اين است شأن حديثى كه اثبات صحّت آن را از والدينش، فرزندش و همه مردم، دوست تر مى داشت(!!)
از همين جا مى توان شأن حاكم نيشابورى و المستدرك على الصحيحين و تصحيحات وى را دريافت و حق را به كسانى داد كه مى گويند: «حاكم نيشابورى، سهل انگار بوده و به ثبت و ضبط احاديث زايد بر صحيح بخارى و مسلم توجه كرده است».2
فراتر اين كه برخى گفته اند: «المستدرك على الصحيحين حاكم نيشابورى را از آغاز تا پايان مطالعه كردم، اما در آن حديثى نيافتم كه معيارهاى بخارى و مسلم در آن رعايت شده باشد!».3
بالاتر اين كه برخى گفته اند: «حاكم يك جلد حديث گردآورى كرده كه احاديث آن جعلى هستند».4


1 . المستدرك على الصحيحين: 1 / 175 ـ 177
2 . اين عبارت نووى است كه در التقريب بشرح السيوطى: 1 / 80 آمده است.
3 . اين جمله را سيوطى در تدريب الراوى: 1 / 81 به نقل از ابوسعيد مالينى آورده است.
4 . اين جمله را سيوطى در تدريب الراوى: 1 / 81 آورده است.

سنّت پیامبر یا سنّت خلفا؟! تألیف: (آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله))

پرینت گرفته شده از: http://al-milani.com/farsi/library/lib-pg.php?booid=27&mid=143&pgid=1305