نگاهى به دشمنى خالد با امير مؤمنان على عليه السلام

نگاهى به دشمنى خالد با امير مؤمنان على عليه السلام
متن واقعه صراحت دارد كه خالد بن وليد با على عليه السلام دشمنى و كينه داشته است. بريده نيز به اين نكته اعتراف مى نمايد و جالب اين كه خود او نيز به دشمنى با حضرت على عليه السلام اعتراف مى كند.
هم چنين از اين واقعه به خوبى درمى يابيم كه خالد بن وليد در تمام مدت حيات رسول خدا صلى اللّه عليه وآله راه دشمنى با امير مؤمنان على عليه السلام را مى پيموده است.
آرى، خالد همان فردى است كه ابوبكر بعد از دست يازيدن به منصب خلافت او را به جنگ قبايلى فرستاد كه از بيعت با ابوبكر امتناع ورزيدند و از پرداخت زكات به عاملان ابوبكر خوددارى نمودند و عقيده خود را درباره امامت علىّ بن ابى طالب عليه السلام به صراحت اظهار نمودند.
ابوبكر به خالد دستور داد كه حضرت على عليه السلام را در ميان نماز به قتل برساند، امّا پس از پشيمانى از اين تصميم پيش از اين كه سلام نمازش را بدهد، گفت:
يا خالد! لا تفعل ما أمرتك به.(1)
اى خالد! دستورى را كه به تو داده ام، انجام نده.
اين خالد از همان مهاجمانى بود كه در ماجراى سقيفه به خانه حضرت على و فاطمه زهرا عليهما السلام هجوم آوردند.
آرى، ابوبكر نيك مى دانست كه چه كسى را براى كشتن ياران امير مؤمنان عليه السلام بفرستد و به چه كسى مأموريت كشتن آن حضرت را در ميان نماز واگذار نمايد.
البته ما تا كنون در مصدر معتبرى نيافته ايم كه امير مؤمنان على عليه السلام در نماز ابوبكر يا غير او از ديگر صحابه حاضر شده باشد، ولى در كتاب الانساب سمعانى نكته اى نقل شده كه در اين باره بسيار مفيد است; حضرت على عليه السلام در نماز ابوبكر حضور داشت كه ابوبكر به خالد فرمان داده بود كه در ميان نماز كه در مسجد رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله اقامه مى شود، حضرت على عليه السلام را به قتل برساند و پس از ندامت، پيش از سلام نماز گفت:
يا خالد! لا تفعل ما أمرتك.(2)
خالد! فرمانى كه به تو داده ام انجام نده.
چه بسا كسى هرگز بر اين موضوع دست نيابد; چرا كه كتاب الانساب سمعانى، كتاب روايى و حديثى نيست. شايد فردى بگويد: همانند اين حديث در كتاب هاى صحاح، مسانيد، سنن و معجم هاى حديثى موجود نيست، ولى خداوند متعال چنين اراده فرمود كه اين حديث توسط اين كتاب رجالى به ما برسد، گرچه راوى آن، عباد بن يعقوب رواجنى را به جهت نقل رواياتى كه بيان گر فضايل و مناقب امير مؤمنان على عليه السلام و بدگويى از ديگران است، به تشيع متّهم مى نمايند.
در هر صورت خالد بن وليد چنين اوصافى دارد و هم چنان كه گذشت، وى در قضيّه كنيز، فرصت را غنيمت شمرد و افرادى را به همراه نامه اى به مدينه فرستاد تا آنان هم نوا با عده اى مانند خود در خُلق و خوى و دشمنى و كينه توزى با على عليه السلام، به هر گونه ممكنى موجبات تنزّل مقام امير مؤمنان عليه السلام را نزد رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فراهم آورند و گويا براى اجراى اين امر بين خالد بن وليد و منافقان سپاه و منافقان مدينه، برنامه ريزى دقيق قبلى بوده است.
البته رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از تمام اين امور باخبر بوده و از سرائر و بواطن و نيّات سوء اين گروه آگاهى داشته، ولى آنان كه كنار در خانه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله نشسته بودند و مشغول گفت و گو بودند، حتّى نمى دانستند كه صدايشان از پشت ديوار به گوش پيامبر صلى اللّه عليه وآله رسيده و در همان هنگام، آن بزرگوار خشمگين خارج شد و فرمود:
ما تريدون من علي؟! ما تريدون من علي؟! ما تريدون من علي؟
از على چه مى خواهيد؟ از على چه مى خواهيد؟ از على چه مى خواهيد.
خالد كه بنا بر نقل روايت بدان عيب جويى درباره على عليه السلام نزد رسول خدا صلى اللّه عليه وآله درآمد، شگفت است كه وقتى بر قوم مالك بن نويره تاخت، بر خلاف موازين شرع، كارهايى كرد كه فرياد همه مسلمانان را در مدينه به آسمان بلند نمود. او به قتل مالك امر نمود و مالك به همسر خود گفت: تو مرا به كشتن دادى!(3) خالد بن وليد دل به هواى همسر مالك بسته بود كه از زنان زيباى عرب به شمار مى رفت. او به هر وسيله اى به مقصد شوم خود مى خواست دست يابد. از اين رو، پس از قتل مالك، در همان شب، با همسر او زنا كرد و همين فضيحت موجب شد كه فرياد مسلمانان مدينه به آسمان رود.
با وجود چنين جنايتى كه دل هر صاحب غيرتى را به درد مى آورد، كسى بر خالد خرده اى نگرفت، ولى حضرت على عليه السلام كه از حقّ خمس كنيزى برداشت، با اعتراض آنان رو به رو شد كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود:
إنّ له أكثر من ذلك.
حقّ على از خمس بيش از آن است.
آرى، نقشه هاى شوم، دست يارى هاى منافقانه بر ضدّ على بن ابى طالب عليهما السلام چيز تازه اى نيست و همواره تا امروز بوده و آن حضرت هميشه مظلوم بوده و هميشه دشمنانش در كمينش بوده اند، امّا تا كى اين مظلوميت ادامه خواهد داشت؟
اين جانِ رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله حتّى از نيّات سوء نزديكان و خويشان هم در امان نبود. ساقى شراب طهور گويا از خم مظلوميت هر چه در ميان بوده، در پيمانه على عليه السلام و فرزندان پاكش ريخته است. آرى، خداى عالم حكيم چنين خواسته و مصلحت هدايت خلق چنين ايجاب مى كند كه موقعيت امير مؤمنان على عليه السلام در اين امت مانند موقعيت هارون عليه السلام در امت موسى عليه السلام باشد.(4)
ماجراى حديث ولايت، دست يارى ها و نقشه هاى زيركانه خالد و هم فكرانش و منافقان مدينه بر ضدّ اميرالمؤمنين عليه السلام در آن زمان را نشان مى دهد.
ولى به رغم همه آنان، تمام نقشه ها بر ملا شد و واقعه برخلاف خواسته منافقان، به نفع امير مؤمنان على عليه السلام تمام شد، بلكه موجب صدور حديث ولايت، اعلان رسمى امامت، ولايت و عصمت آن حضرت از نزد رسول خدا صلى اللّه عليه وآله گرديد، تا جايى كه هر كس با على عليه السلام دشمنى نمايد، بايستى استغفار كند و پس از آن، از نو اسلامش را تجديد نمايد.
آنان مى خواستند از اين فرصت بر ضدّ على عليه السلام استفاده كنند، ولى پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله از اين فرصت به مصلحت على عليه السلام و اسلام استفاده كرد.

(1) علل الشرائع: 1 / 192، الاحتجاج: 1 / 118.
(2) الانساب سمعانى: 3 / 95.
(3) تاريخ مدينة دمشق: 16 / 258، سير اعلام النبلاء: 1 / 377.
(4) گفتنى است كه ما در اين زمينه در كتاب نگاهى به حديث منزلت پژوهشى را انجام داده ايم كه ـ ان شاء اللّه ـ در ضمن سلسله پژوهش هاى اعتقادى چاپ خواهد شد.

نگاهى به حديث ولايت تألیف: (آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله))

پرینت گرفته شده از: http://al-milani.com/farsi/library/lib-pg.php?booid=11&mid=59&pgid=447