جستجو
صفحه اصلی آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله)مقالات آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله) آيا بين امير مؤمنان على و خلفا پيوند سببى بود؟

آيا بين امير مؤمنان على و خلفا پيوند سببى بود؟

بنابر تحقيق مسلّم و غير قابل انکار انتسابات و پيوندهايى که بين بنى‌هاشم و امويان رخ داده «يکطرفى» بوده است، به اين معنا که عمدتاً امويان و ديگر مخالفان بوده‌اند که با بنى‌هاشم پيوند بسته و از بنى‌هاشم دختر گرفته‌اند، ولى در بنى‌هاشم، کسى نيست که از مخالفان دخترى گرفته باشد. دست کم آن چه مسلّم و قطعى است اين که ما در هيچ يک از ائمّه اطهار عليهم السلام‏ از امويان نمی‌‏باشد.
در اين زمينه دو مورد قابل بحث و تحقيق است:
1. دامادى امام محمد باقر عليه السلام‏ با قاسم بن محمّد بن ابی‌بکر.
قاسم از فقهاى مدينه و شخصى موجَّه و وزين بوده است که حضرت امام باقر عليه السلام‏، امّ فروه دختر او را به همسرى گرفتند. اين مخدّره، مادر امام صادق‏ عليه السلام‏ است.
2. ازدواج امّ کلثوم دختر حضرت على‏ عليه السلام‏ با عمر بن خطّاب.
اهل سنّت می‌گويند: وقتى شما در خطاب به امامان خود می‌گوييد:
اشْهَدُ أنَّكَ كُنْتَ نُوراً في الأصْلابِ الشّامِخَةِ والأَرْحَامِ المُطَهَّرَةِ؛
گواهى می‌دهم که شما به صورت نورى در پشت مردانى عالى درجه و رحم‏‌هاى پاک و دور از پليدى بوده‏‌ايد؛
پس ابوبکر که پدر بزرگ مادرِ امام صادق‏ عليه السلام‏ است از «اصلاب شامخه» می‌باشد و بايد به ايمان و پاکى او قائل بشويد.
در پاسخ اين استدلال چنين می‌گوييم:
هر دو مقدّمه اين استدلال صحيح و بدون ترديد مورد تصديق شيعه است، به اين معنا که ترديدى نيست که امّ فروه دختر قاسم، همسر امام محمّد باقر و مادر ششمين امام شيعيان جعفر بن محمّد الصّادق‏ عليهما السلام‏ است و قاسم نواده ابوبکر می‌باشد.
از طرف ديگر نيز شكّى نيست که مضمون عبارت ياد شده که از فرازهاى زيارت وارث است از اعتقادات شيعيان به شمار می‌‏رود؛ ولى نتيجه‌‏اى که از اين دو مقدّمه گرفته شده، از مواردى است که مادرِ جوان مرده بدان می‌خندد؛ زيرا که‏
اوّلًا بر آشناى با استعمالات عرب پنهان نيست که منظور از واژه «اصْلاب» در زيارت شريفه، اجداد پدرى هستند(1) و اجداد پدرى امامان شيعه‏ عليهم السلام‏، تا حضرت آدم ابوالبشر معلوم بوده و روشن است که هيچ ارتباطى با «ابوبکر» ندارند.
ثانياً منظور از واژه «ارحام» بانوانى هستند که نور امام‏ عليه السلام‏ از پشتِ پدر به رحم آن بانو منتقل شده است، که در نتيجه در خود امامان شيعه، همسر هر امامى که مادرِ امام بعدى به شمار می‌رفته بدون شکّ، طاهره و مطهّره بوده و اين معيار در جانب مادران ائمّه‏ عليهم السلام‏ تا حضرت حوّاء همين گونه است.
براى مثال «سَلمى‏» همسر حضرت هاشم‏ عليه السلام‏ بانويى طاهره و مطهّره بوده است، که اين بانو، مادر حضرت عبدالمطّلب به شمار می‌رود.
هم‏چنين همسر حضرت عبدالمطّلب‏ عليه السلام‏ که مادر حضرت ابوطالب‏ عليه السلام‏ است نيز بانويى پاکدامن، طاهره و مطهّره بوده است.
با عنايت به آن چه بيان شد به طور کامل روشن گشت که «ابوبکر ابن ابی‌قحافه» نه در شمار «اصلاب» قرار می‌گيرد و نه در عداد «ارحام» و اساساً، اين دو کلمه، هيچ‌گونه ارتباطى با ابوبکر ندارند، تا اين که شيعه، ملزَم به تکريم جناب ايشان (!!) باشد.
چگونگى ازدواج امّ کلثوم با عمر
مورد دوم ازدواج امّ کلثوم‏ عليها السلام‏ دختر حضرت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام‏ با عمر بن خطّاب بود که می‌خواهند بدين وسيله فضيلتى را براى عمر اثبات و آن چه را که بعد از رحلت رسول اللَّه‏ صلى اللَّه عليه وآله‏ بوده، انکار کنند. اين مورد نيز به بررسى و نقد نياز دارد.
اين قضيّه از دو جهت بايد به دقّت بررسى شود:
1. از جهت روايات شيعه.
2. از جهت روايات مخالفان.
از نظر روايات معتبر شيعه، جريان چنين است:
عمر بن خطّاب از امير مؤمنان على‏ عليه السلام‏، دختر کوچکترشان حضرت امّ کلثوم را خواستگارى نمود، حضرت على‏ عليه السلام‏ از اين که دخترشان کم سنّ و سال است و آمادگى براى ازدواج ندارد به او پاسخ ردّ دادند.
پس از زمانى عمر، عبّاس عموى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله‏ را ملاقات نمود و از او پرسيد: آيا عيب و عارى در من سراغ دارى؟!!
عبّاس گفت: مگر چه اتّفاقى افتاده؟ منظورت از اين سؤال چيست؟
عمر گفت: از فرزند برادرت- يعنى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام‏- دخترش را خواستگارى نمودم، ولى به من جواب ردّ داد.
آن گاه عمر، عبّاس (بلکه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام‏ و بنى هاشم) را تهديد کرد و افزود: به خدا سوگند! چاه زمزم را پر می‌‏کنم، آثار جلالت و عظمت بنى‌هاشم را (در مكّه و مدينه) از بين می‌‏برم و دو نفر شاهد عليه على بر دزدى او اقامه می‌‏نمايم و حدّ سارق بر او جارى می‌کنم.
عبّاس نزد امير مؤمنان على‏ عليه السلام‏ آمد و آن چه بين او و عمر گذشته بود به عرض آن حضرت رساند و از آن بزرگوار خواست که تصميم‏‌گيرى درباره اين ازدواج را به او واگذار نمايد.
امير مؤمنان على‏ عليه السلام‏ نيز به تقاضاى عمويشان به اين خواستگارى پاسخ مثبت دادند. آن گاه عبّاس، امّ کلثوم را به عقد عمر درآورد.
پس از آن که عمر کشته شد، اميرالمؤمنين‏ عليه السلام‏ آن مخدّره را به خانه خودشان انتقال دادند.
و آن گاه که از امام صادق‏ عليه السلام‏ درباره اين ازدواج سؤال شد.
حضرت فرمودند:
إنّ ذلك فرج غصباه؛2
اين ناموسى است که از ما غصب شده است.
گفتنى است که عدّه‌‏اى از قدماى بزرگ شيعه مانند شيخ مفيد رحمه اللَّه‏ و سيّد مرتضى‏ رحمه اللَّه‏ اصل واقعه تزويج و حتّى مجرّد اجراى عقد را نفى کرده‌اند و عدّه بسيارى از بزرگان شيعه با ادلّه عقلى و نقلى اصل ازدواج را تکذيب نموده‌اند.
از روايات شيعه - که از نظر سند قابل مناقشه نيستند - چيزى بيش از اين که بيان گرديد، برنمی‌‏آيد و چنين ازدواجى اگر واقع شده باشد بر چيزى که مطلوب آن‏هاست، دلالت ندارد.

بررسى ديدگاه اهل سنّت‏
پيش از آن که روايات مخالفان را بررسى نماييم تذكّر اين نکته ضرورى است که قضيّه تزويج امّ کلثوم آن چنان که ادّعا می‌شود و با آب و تاب نقل می‌کنند در صحيح بخارى‏، صحيح مسلم‏ و ديگر صحاح ششگانه نيامده است، هم‏چنين در اکثر قريب به اتّفاق مسانيد و معاجم مشهور و معتبر عامّه، اثرى از کيفيّت اين واقعه يافت نمی‌شود.
اين موضوع جدّاً جاى دقّت و توجّه است که واقعه‏‌اى که اين گونه براى اهل سنّت مؤثّر است، چگونه از روايت تفصيل آن غفلت کرده‌اند و اساساً آيا غفلت يا تغافل در نقل چنين امرى با اين همه اهميّت، جا دارد؟
نه؛ بلکه معلوم می‌شود که اصل واقعه پايه و اساسى ندارد، وگرنه‏ به اين آسانى از آن نمی‌گذرند، گرچه در نظر ما شيعيان، اثبات امر امامت و خلافت با آن رفعت و جلالتى که دارد، با چنين امورى حتّى اگر وقوعش مسلّم باشد (تا چه رسد به اين که اصل وقوع، هنوز مورد ابهام است) آب در هاون کوفتن و خطّ بر آب نقش کردن است.
پس از تذكّر اين نکته، به بررسى رواياتى که در کتاب‏هاى اهل سنّت آمده است می‌پردازيم:
آنان اين واقعه را از دو طريق نقل کرده‌اند:
1. طريق اهل بيت.3 2. طريق غير اهل بيت.4 بزرگان اهل جرح و تعديل از محققان اهل سنّت روايات هر دو طريق را تضعيف کرده‌اند و هيچ يک را قابل اعتنا ندانسته‌اند.
افزون بر اين، متن اين روايات مضطرب و آشفته است که همين اضطراب متن از نظر محققان، از اسباب تضعيف حديث است.
نتيجه اين که:
اوّلًا: در ميان کتاب‏هاى اهل سنّت، کتاب‏هاى معتبرى مانند صحاح و اکثر قريب به اتّفاق مسانيد و معاجم نام و نشانى از وقوع اين تزويج با ميل يا رضايت حضرت امير عليه السلام‏ يافت نمی‌شود.
ثانياً: اين واقعه در ديگر کتاب‏هاى اهل سنّت از دو طريق نقل شده، حديثى که خودشان بر صحّت سند آن اتفاق نظر داشته باشند، موجود نيست.
ثالثاً: متن روايات موجود (با چشم‌پوشى از مشکل سندى) از اضطرابى عجيب در ذکر جوانب مختلف واقعه برخوردار است،5 و محقّقان حديث شناس، رواياتى را که داراى اضطراب متن باشند معتبر ندانسته و تضعيف می‌نمايند.
بنابر آن چه گذشت با توجه به روايات شيعه - در صورتى که اصل واقعه را انکار نکنيم و روايات وارده را نيز از ظاهرش که دلالت بر وقوع واقعه می‌نمايد منصرف ننماييم، که البته خود اين دو مطلب نيز جاى بحث و تحقيق عميقى دارد - نهايت چيزى که امکان دارد به آن ملتزم شويم اين است که امير مؤمنان على‏ عليه السلام‏ با مراجعات مکرّر و پافشارى و اصرار بسيار زياد عمر بن خطّاب (که در روايات مخالفان‏ نيز کاملًا مشهود است) و پس از ردّ و انکارها و اعتذارهاى مختلف از جانب آن حضرت و سرانجام تهديدهاى گوناگون از ناحيه عمر و واسطه قرار دادن عمر، عقيل و عبّاس را، (که مدارک عامّه، با صراحت حاکى از تمام اين امور است) در شرايطى ناهنجار و بدون رضايت قلبى، امر تزويج ام کلثوم را به عمويشان عبّاس واگذار فرمودند.
عبّاس نيز پس از اجراى عقد، حضرت امّ کلثوم را به خانه عمر بردند و بعد از مدّتى کوتاه، خليفه به قتل رسيد و اميرالمؤمنين‏ عليه السلام‏، دخترشان را به منزل خودشان برگرداندند.
به راستى کدام عاقل با انصاف، چنين واقعه‏اى را دليل بر وجود ارتباطات به اصطلاح حسنه بين اميرالمؤمنين‏ عليه السلام‏ و عمر بن خطّاب می‌‏داند؟
از سوى ديگر در متون روايات اهل سنّت مطالب واهى آمده که اميرالمؤمنين‏ عليه السلام‏ آن بانو را براى عمر با آرايش و زينت فرستاده و خليفه او را برانداز کرده (!!) و در اين ازدواج آميزشى رخ داده، اين بانو فرزندانى براى عمر آورده و ديگر مطالب بی‌اساس، همه اين‏ها کذب و افترا و جعل و وضع بوده و هيچ ارزشى ندارند.
نوشته‌اند که عمر بالاى منبر علّت اصرار زياد خود را بر اين وصلت فرمايش رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله‏ قرار داده که آن حضرت فرمود:
كلّ حسب ونسب منقطع يوم القيامة إلّاحسبي ونسبي؛6
هر پيوند حسبى و نسبى در روز رستاخيز گسستنى است جز پيوند حسبى و نسبى من.
عمر بنا به ادّعاى خودش می‌خواهد با انتساب به فاطمه زهرا عليها السلام‏، به رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله‏ انتساب پيدا کند و تا روز قيامت از اين انتساب نفع ببرد.
اکنون قضيّه‏‌اى که نقل می‌‏شود، وجود غرضى ديگر را در اصرار انجام اين ازدواج تقويت می‌کند.
محمّد بن ادريس شافعى می‌گويد: هنگامى که حجّاج بن يوسف ثقفى، دختر عبداللَّه بن جعفر را به ازدواج خود درآورد، خالد بن يزيد بن معاويه به عبدالملک مروان گفت: آيا در امر اين ازدواج، حجّاج را به حال خود واگذاشتى؟
عبدالملک در جواب خالد گفت: آرى، مگر مشکلى در ميان است؟
خالد گفت: به خدا سوگند! اين کار، منشأ بزرگ‏ترين مشکلات است.
عبدالملک گفت: چگونه و به چه سببى؟
خالد گفت: به خدا سوگند! اى خليفه! از زمانى که رَمْله دختر زبير را به ازدواج درآورده‏ام، تمام کينه‏ها و عداوت‏هايى که نسبت به زبير داشتم، از دلم بيرون رفته است.
با اين سخن گويى عبدالملک خواب بود و بيدار گشت و فورى به حجّاج نوشت: دختر عبداللَّه را طلاق بده.
حجّاج از فرمان خليفه وقت اطاعت نمود. «1» البتّه طبع پيوند ازدواج و ايجاد فاميلى همين است که منشأ از بين بردن عداوت‏ها و کدورت‏هاى گذشته خواهد شد و يا دست کم آن‏ها را تعديل خواهد کرد. اين مطلب با اغراض سوء امويان منافات داشت که درصدد بودند به هر وسيله ممکنى بغض بنى هاشم را در دل‏ها به خصوص در دل‏هاى عمّالشان بپرورانند.
از اين رو عمر بن خطّاب با اين هدف به اين ازدواج پافشارى می‌کرد که شايد از طريق اين فاميلى با بنى‌هاشم و به خصوص بيت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام‏، بتواند مسير فکرى جامعه مسلمانان را نسبت به قضاياى سقيفه و آن چه که از طرف او و هوادارانش بر سر فاطمه زهرا عليها السلام‏ آمده بود، منحرف سازد.7

برگرفته از کتاب جانشین پیامبر کیست؟
اثر محقق نستوه حضرت آیت الله سید علی حسینی میلانی (مدظله العالی)

1. لسان العرب: 1/ 527- 526
2. ر. ک: فروع کافى: 5/ 346 و 6/ 115.
3. تهذيب التهذيب: 1/ 44، 11/ 382، 4/ 106.
4. الطبقات الكبرى: 8/ 462، المستدرك على الصحيحين: 3/ 142، السّنن الکبرى: 7/ 63 و 114، تاريخ بغداد: 6/ 182، الاستيعاب: 4/ 1954، اسد الغابة: 5/ 614، الذّريّة الطّاهره: 157- 165، مجمع الزّوائد: 4/ 499، المصنّف صنعانى: 10354.
5. ر. ک: الطبقات الكبرى: 8/ 463، الاصابة: 4/ جزء 8/ 275، رقم 1473، البداية والنّهايه: 5/ 330، انساب الأشراف: 2/ 412، المستدرك على الصحيحين: 3/ 142.
6. الطبقات الكبرى: 8/ 463.
7. مختصر تاريخ مدينة دمشق: 6/ 205.

2384
2014/08/05 14:09:17

Flag Counter
visitors by country counter
flag counter
دهکده وب - قرية الويب - w3village.com